بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

635

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

گل فرمودم و انفع بود بمراتب و گاه بود كه جهت ماليدن بر ريشهاى صلب آن زنگار نيز اضافه كنند و توتياى هندى هم بعضى اضافه كنند نافع بود روغن خشت پخته از مخترعات اهل يونان طريق آن بگير آجر آب نارسيده و بشكن و پارها ساز به مقدار جوزها و اينها را در كوزهء حداوى يافته مىكن و در روغن زيت كهنه مىافگن كه جوز تمام روغن بخورد آبى بكوب در قرع و انبيق و تفطير كن بدستور آن و آن مقطر را نگاهدارد سده‌هاى سرو را و استرخا را نافع بود و اللّه اعلم اما تيزابهاى فاروقى از مخترعات سباكان بود و فاروق براى آن گويند كه نقره و طلا از هم جدا مىكند اجزاى تركيب آن بگير بمساوى و دو آتشين اعلى و دو برابر آن زاك سوز با آن گرم كن و جمله را نيمكوب در قرعى كن آن مقدار كه زود يك قرع را شغل كن و چهارم و يك خالى ماند و بر ديگران حكمت پربار كن چنان كه دستور است و بر كردن قرع آنجا كه محل بهل انبيق است لته به گل آلوده برابر ان هيچ به اندازه دهن انبيق تا در تعطيرات بيرون برآيد و محل وضع لوله انبيق هم در دهن قابله از يك طرف به گل نبايد گرفتن تا هوا بسيار دخل نكند و از يك طرف باز گذاشتن تا ديگر بند نشود پس متصل آتش نرم در ديگدان بكن چندانكه تقطر بنياد شود انگاه اندك تيز كن آتش را كه به جوش بريزد و شيشه را نشكند و بآهستگى آبها مقطر گردد چون آبها تمام گردد بخار زردى در درون او پديد و آن هنگام آتش را بتدريج بيشتر بايد كردن چندانكه رنگ بخار سرخ نمايد و قرع و قابله را با آب بردارد و نگاه دارد پس امتحان قوت آن كن چنانچه قدرى در ظرف شيشه آن كن و در زير خاكستر گرم كن و سوزنى آهنى را در ان انداز اگر فى الساعة جوش و بخار آن پديد آيد در سوزن اثر تام كرد و آن را تمام حل ساخت بغايت خوبست و الا فكر حاد ساختن آن بايد كردن و آن بر چند نوع‌ست يكى آنكه بازدارد نوقرع كرده تكرار تقطير آن كنند و بوقت ظهور بخار آتش نيكو دمند ديگرى آنكه نمك طعام تقطير كنند و يك مقدار از تقطير آن در چهار مقدار از ان تيزاب ريزند و باهم تقطير كنند و به نقره آن را بپزند و تصفيه كند چنانچه ذكر آن گرده شود چون نمك و آب كم داده مقطر شود تدبير آن چنان كنند كه نمك را بر تابه گرم كرده به احتياط بريان كنند چنانچه خيلى تافته شود انگاه در ظرف سفالين نو كنند و در موضعى نمناك دفن كنند و بعد مدتى